بچهها تنها هستند.
شاید براتون جالب باشه که فکر میکنید ما چون چندتا گوشی و لپ تاپ و تبلت داریم دیگه نباید حوصلمون سر بره.
راستش رو بخواهید وقتی بابام از بچگی هاش تعریف می کنه قند تو دلم اب میشه.
یک روز می گفت:
-ببین ارسام ما بچه بودیم تو همین محل سه تا تیم فوتبال داشتیم که همیشه سر نداشتن جا برای فوتبال بازی با هم درگیر می شدیم. درست مثل قانون جنگل بزرگترها برنده میشند واسه همین ما ناچار بودیم ظهر ها بریم بازی و زیر نور افتاب بسوزیم.
آخ که دلم خواست منم به جای این همه گوشی و گوشی بازی می تونستم روزی هزار بار از اول تا آخر کوچه رو با بچه های زیادی زیر رو کنم.
تازه می گفت اونموقع کوچه اسفالت نبود . مثل یک دست پر از علف بود. خنده دار بود جدول کشی هم نداشت و فاضلاب ها اشپز خانه مثل رود جاری کتار کوچه می رفتند.
حالا شما هم ما بچه ها رو قضاوت کنید.
یکبار رفتم مسافرت برام جالب بود داخل محلهی فامیلمون بچه ها زمین فوتبال داشتند ولی ما زمین اسفالت با مشتی همسایه که همیشه می خوان ما رو از خودشون دور کنند که شلوغی نکنیم.
- ۰۰/۱۲/۰۳